یک قطره از هزاران

تاریخ شفاهی دوران انقلاب اسلامی، جنگ گنبد و کردستان، جنوب ایران و جنوب لبنان به روایت سردار سرتیپ دوم پاسدار دکتر محمد‌علی بارانی

یک قطره از هزاران

تاریخ شفاهی دوران انقلاب اسلامی، جنگ گنبد و کردستان، جنوب ایران و جنوب لبنان به روایت سردار سرتیپ دوم پاسدار دکتر محمد‌علی بارانی

یک قطره از هزاران
دکتر محمدعلی بارانی استاد دانشگاه
آخرین مطالب
۲۱ شهریور ۹۹ ، ۱۴:۰۳

فصل یازدهم

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

فصل یازدهم: ادامه تحصیل در دانشگاه

 

 

 

شما بعد از این عملیات به خاطر مصدومیت شیمیایی که داشتید، به دانشگاه رفتید؟

بله. بعد از مدتی بهتر شدم، دوباره به دانشگاه رفتم.

ارتباط‌تان با جبهه قطع شد؟

خیر، تا پایان جنگ به جبهه رفت و آمد داشتم.

چه مقطعی را درس می‌خواندید؟

کارشناسی.

کجا زندگی می‌کردید؟

مدتی در خوابگاه دانشجویی و مدتی هم در دفتر کارم که یک اتاق برای استراحت داشت.

در دانشگاه امام حسین(ع) هم فعالیت داشتید؟

بله. دو شخصیت خیلی خوب که در شکل‌گیری دانشگاه نقش داشتند و موفق هم بودند، طلبه جوانی بود به ‌نام آقای مهدوی و دیگری آقای رحمتیان که رئیس دفتر بازرسی دانشگاه بود. آقای مهدوی هم جانشین او بود که خودش رزمنده بود و در کربلای پنج حضور داشت. آن موقع فکر می‌کنم دستور فرماندهی کل سپاه بود که تحصیل‌کرده‌های هر یگانی را برای تشکیل گروه‌ها و سازمان دانشگاه، به دانشگاه معرفی کنند.

265

 

 

شما آن موقع لیسانس داشتید؟

دانشجو بودم. گفتند: «شما مسوولیت دبیر گروه نظامی را بپذیرید.»

و پذیرفتم.

چه رشته‌ای تحصیل می‌کردید؟

مدیریت امور دفاعی.

در این چند سال فقط در دانشگاه حضور داشتید؟

بله. گاهی برحسب ضروت به منطقه می‌رفتم. خرداد ماه 1366 بود. معاون پژوهش دانشکده بودم. فرمانده لشکر تماس گرفت و به همراه برادران ناصر رزاقیان، علی‌ اکبرنژاد و عباس مهری به جنوب ستاد لشگر رفتیم.

از دانشگاه مستقیم به جنوب رفتید؟

‌ بله.‌

کجا رفتید؟

‌ ستاد لشکر،‌ آن موقع ستاد لشکر در دانشگاه شهید چمران پادگان شهید بهشتی بود.‌‌

266

 

 

چه تاریخی رفتید؟

‌ در خردادماه سال 1366‌.

فرمانده لشکر آن موقع چه کسی بود؟

سردار مرتضی قربانی.‌

لشکر کجا مستقر بود؟

‌ لشکر 25 کربلا در جنوب مستقر بود. اواخر جنگ، خیلی تقسیم شده بود، یعنی توی فاو خط داشت. توی جزایر هم، نیروهایش حضور داشتند.

در جنوب با چه کسانی بودید؟

در جنوب با آقای عباس مهری و آقای هاشمی‌نژاد لشکر بودیم.‌

آیا برای اعلام پذیرش قطعنامه اعلام جلسه کردند؟ در کجا اعلام شد؟

بله. طبق روال معمول از طرف فرماندهی لشکر در اهواز اعلام جلسه شد. به پادگان شهید بهشتی رفتیم. دوستانی که از اول جنگ تا چند ساعت قبل شهید شده بودند، داغشان تازه شد. هر وقت که در اتاق جلسه لشکر می‌رفتم، یاد و تصویر فرماندهان عزیز شهید لشکر در ذهنم زنده می‌شد.

وقتی که حضرت امام گفتند که جام زهر را نوشیدم چه حسی داشتید؟

‌به طور طبیعی و با توجه به ارادتی که به امام داشتیم، بسیار آزرده و غمگین شدیم.‌

267

 

 

یعنی زمزمه‌هایش می‌آمد که دارند قطعنامه را می‌پذیرند؟

‌بله! بعد از پذیرش قطعنامه از فرماندهی به همه اعلام شد.‌

مأموریت شما بعد از پایان جنگ چی بود؟

‌ بعد از یکی دو روز که از قطعنامه گذشت و پاتک عراق هم خنثی شد، فرمانده لشکر را در ساختمان فرماندهی دیدم. گفت: «خب آقای بارانی چکار می‌کنی؟‌

گفتم: «هر چه شما بگویید!»

ـ تهران شما چکار می‌کردید؟ ‌

‌ـ در دانشگاه امام حسین(ع) معاون پژوهش دانشکده بودم. رشته‌های تحصیلی کاربردی برای سپاه طراحی می‌کردم.‌

 ـ شما برگرد و همان کار خودت را ادامه بده.‌

ـ هر چه شما بگویید!‌

به دانشگاه امام حسین(ع) برگشتم. در سمت معاون پژوهشی مشغول شدم.

تا چه مدتی در دانشگا فعال بودید؟

‌ تا پایان دوره خدمت در دانشگاه و هم­چنان ادامه دارد که حدود 32 سال می‌شود.‌

268

 

 

شما زمان رحلت حضرت امام در دانشگاه بودید؟

خیر. در منطقه جنوب بودم. حضرت امام خمینی(ره) در بیمارستان بود. دوازدهم خرداد ماه بود. یکی از اساتید دانشگاه گفت: «که از رادیو بی‌بی‌سی شنیده عراق برای بار سوم به ایران حمله کرده و نقشه اشغال مجدد خرمشهر را دارد و نیروهایش تا آن‌جا پیشروی کرده‌اند.» تا این را شنیدیم به همراه چهار، پنج نفر عازم جنوب شدیم. منطقه را بازرسی کردیم و متوجه شدیم که عراق تجاوز نکرده و این حرف شایعه است.

روزی که حضرت امام خمینی (ره) رحلت فرمودند شما جنوب بودید؟

ما در جنوب بودیم که خبر رحلت حضرت امام(ره) را شنیدیم. شانزدهم خردادماه بود که راهی تهران شدیم و متاسفانه به تشییع جنازه امام نتوانستیم برسیم. ولی در مراسم‌ها و عزاداری‌های مردمی حضور داشتیم.

از این‌که به تشییع پیکر امام نرسیدید، چه حسی داشتید؟

از این‌که به تشییع جنازه امام نرسیدم، حسرتی دائمی در دلم ماند.

شما چند بار امام را دیدید؟

در دیدار فرماندهان سپاه با حضرت امام خمینی(ره) در حسینیه جماران چند بار او را زیارت کردیم.

269

 

 

تا حالا شده به دیدار امام نرسید؟

سال 1367 یکی از رفقای ما به نام آقای پادیده که در دانشگاه هم‌کلاس بودیم، در عملیات مرصاد با این‌که مسوول ستاد لشکر بود، یک 106 پیدا می‌کند و مستقیماً با منافقین درگیر می‌شود. ‌در بمباران ارتش صدام، او شهید ‌شد.

ما برای مراسم او به کرمانشاه رفتیم. بعد یکی از رفقا گفت: «که حضرت امام روز چهارشنبه یک بازدید عمومی دارد به تهران بیایید.»

و ما فردا ساعت نه صبح‌‌ ما از کرمانشاه حرکت کردیم.

 آقای جعفری، آقا بزرگ‌ و آقای تقی‌پور باهم بودیم. به قم که رسیدیم، سوخت ماشین تمام شد. ماهم خسته شده بودیم. طوری که جاده و چاله و دست‌انداز را تشخیص نمی‌دادیم. فکر کردیم خطرناک است که ادامه دهیم‌. یکی از رفقا گفت: «اینجا رفیق طلبه ای دارم. برویم شب پیش او بمانیم و بعد از نماز صبح به تهران برویم.» قبول کردیم و شب ماندیم. بعد از نماز قصد حرکت داشتیم که به اصرار میزبان صبحانه را خوردیم و راه افتادیم. اول خیابان جماران که رسیدیم، دیدار تمام شده و ما نرسیدیم که نرسیدیم. این داغ در دلم‌ ماند که امام را برای آخرین بار ندیدیم.

یکی دیگر از افسوس‌هایمان هم این بود که وقتی رسیدیم، امام دفن شده بود. ما به بهشت زهرا که رسیدیم، دیدیم کانتینر گذاشتند از آن بالا رفتیم دیدیم کانتینر دو حلقه است. یک حلقه بزرگ بود و وسطش هم پاسدارها قرق کرده بودند و یک حلقه کوچکی بود که آن جا مسوولین بودند. ما پشت کانتینر ماندیم و همان‌جا اشک ریختیم و از تشییع جنازه بازماندیم.

270

 

 

شما باز هم می‌خواستید در دانشگاه فعالیت کنید؟

هم‌چنان در دانشگاه فعالیت داشتم. مهر ماه بود که آقای رحیم صفوی، فرماندهان را به سمیناری در دافوس سپاه، دعوت کردند.

ایشان گفتند: «خدمت آقا بودم. فرمودند: «‌سپاه و ارتش دو بازوی انقلابند، بروید و مأموریت هر کدام را تعریف کنید. مثل دست‌ها که موازی هم هستند، هر دو خواهند ماند».

 بعد هم گفت: «آقا برای این‌که این مطلب را سراسری کند، می‌خواهد از سپاه بازدید کند. آماده شوید برای این‌که این‌جا بمانید. چون می‌خواهیم مربی بیاوریم و تمرین رژه کنید. چند روز بعد آقا می‌خواهند اولین سخنرانی‌اش را به‌عنوان رهبر انقلاب اسلامی را در ستاد مشترک سپاه ایراد کنند.»

برنامه شما چی بود؟

ورزش صبحگاهی و تمرین رژه برای آماده‌شدن مراسم دیدار حضرت آقا از سپاه پاسداران.

برای نشاط نیروها چه کارهایی انجام می‌شد؟

‌علاوه بر ورزش صبحگاهی، برنامه استخر و دفاع شخصی هم داشتیم. برادر قوسی از فرماندهان نیروی دریایی سپاه بود. خیلی شناگر ماهری بود. یک بار وارد استخر شدم. دیدم همه سردارها از استخر بیرون ایستاده‌اند، اما قوسی، داخل آب است و صدا می‌زند «شیران زمینی بیایید.»

می‌خندید و می‌گفت: «بیایید توی آب... بیایید توی آب.» ‌

271

 

 

هر کس را که می‌گرفت حسابی آب می‌داد. بچه‌ها تا می‌رفتند توی آب، آن‌ها را زیرآب می‌کشید. یک لحظه از غفلتش استفاده کردم و داخل استخر پریدم و یک خرده آبش دادم. او هر چه شنا می‌کرد که روی آب بماند، نمی‌شد. یک فشار که می‌دادم می‌رفت زیر آب، مدتی نگه می‌داشتم و دوباره می‌آوردم‌ بالا. بعد با لهجه بوشهری فریاد می‌زد: «ای خدا او می‌خورُم.»

آقایان استکی و تمیزی خواستند که او را رها کنم. من هم به شرط این‌که دیگران را اذیت نکند، رهایش کردم.

مراسم چه سالی و در کجا برگزار شد؟

سال 1368. در ستاد مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.

برنامه چطور پیش رفت؟

ابتدا قرآن تلاوت شد. بعد برادر صفوی به‌عنوان فرمانده میدان گزارش دادند و مقام معظم رهبری سان دیدند. بعد یگان ما از مقابل قرآن مجید و فرمانده معظم کل قوا رژه رفت.

از نیروهای ارتش کسی هم بود؟

سرلشکر صیادشیرازی و سایر فرماندهان عزیز ارتش جمهوری اسلامی تشریف داشتند.

272

 

 

از قبل با صیاد شیرازی برخورد داشتید؟

قرار بود در تاریخ 14/3/1363 جلسه‌ای در قرارگاه کربلا برگزار شود. برای جلسه‌ از هر لشکری هم یک نفر به‌‌عنوان نماینده به قرارگاه برود. من از لشکر 25 کربلا رفتم. در اتاق جلسات، برادر علی صیاد شیرازی و برادر رحیم صفوی بودند. با هر دوی آن‌ها احوالپرسی کردم و در کنار شهید صیاد شیرازی نشستم. بعد از چند دقیقه آقای ملکوتی نماینده حضرت امام به قرارگاه آمد و برایمان صحبت کرد.

محور صحبت‌هایشان، یادتان هست؟

برای اداره جامعه ابتدا نیاز به شناخت آن جامعه داریم. در هر اجتماع که افعال‌ و رأی‌ها مختلف است آن اجتماع فاسد و باطل است. با توجه به مختلف فهم و درک و سلیقه آیا یک رأی و فعل امکان دارد؟ امکان این مسئله به این بستگی دارد که یک رهبری شایسته و واحد در اجتماع باشد. خط الهی داشته باشد. آرا را یک‌کاسه می‌کند در رأس واحدهای کوچک اجتماعی باید یک وحدت باشد. تا همه رأی‌ها در نهایت برگردد به رأس و ولی‌فقیه.

این اولین رژه سپاه بود؟

اولین رژه‌ای بود که مقابل مقام معظم رهبری می‌رفتیم

273

 

 

فرمایشات مقام معظم رهبری درباره چی بود؟

مقام معظم رهبری در سخنانشان، برای چندمین بار سپاه را تأیید کردند و مأموریت و راهبردهای سپاه و نیروهایش را به­طور کلی بیان کردند.

با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری، چه برنامه‌هایی داشتید؟

برنامه‌ریزی جهت ارتقاء سطح کیفی نیروهای سپاه. سال 1368 که فرمانده دانشکده علوم فنون نظامی بودم، آقا رحیم به دانشکده آمده بود. به ایشان گفتم: « پیشنهادی دارم.»

‌گفت: «بفرمایید.»

ـ موافقید برویم سراغ جناب سرهنگ صیادشیرازی و او را بیاوریم به دانشکده برای تدریس دروس نظامی؟‌

ـ فکر خیلی خوبی است. حتماً این کار را بکنید.‌

با دفتر صیادشیرازی هماهنگ کردم و با برادر مهدوی به دفترش رفتیم. وقتی که وارد شدیم نیم ساعت به قرار مانده بود، منتظر ماندیم. شهید صیادشیرازی آن‌جا دفتر ایثارگری درست کرده بود و به امور خانواده شهدا و جانبازان رسیدگی می‌کرد. وقتی وارد اتاق او شدیم. بعد از احوال‌پرسی گفتیم: «ما از دانشگاه امام حسین(ع) خدمتتان رسیدیم. شنیدیم در حال تألیف کتاب رهبری و مدیریت نظامی هستید. می‌خواهیم آن را در دانشگاه امام حسین(ع) تدریس کنید.‌

‌گفت: «بله هنوز تکمیل نشده است، ان شاءالله تکمیل شد حتماً.»

274

 

 

چرا می‌خواستید از صیاد شیرازی دعوت کنید؟

شهید صیاد شیرازی در این برهه زمانی از فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی رفته بود. فرصت مناسبی بود که از تجارب گران‌بهای دوران فرماندهی ایشان از کردستان تا دفاع مقدس را در دانشگاه امام حسین (ع) استفاده کنیم. زمانی در دانشگاه افسری امام علی(ع) جلسه داشتیم. یک روز تعمداً قبل از نمازصبح به دانشگاه آمدم و رفتم داخل خوابگاه‌ها و برنامه‌های دانشگاه افسری را دیدم. می‌خواستم بدانم زندگی یک روز دانشجویان دانشکده افسری، چگونه است؟! ما آن‌جا بودیم تا اینها تقسیم ‌شدند. برای نگهبانی، یا سر کلاس می‌رفتند. با شروع کلاس‌هایشان جلسات ما هم شروع می‌شد. ما می‌خواستیم نظام تربیتی و آموزشی ارتش را ببینیم و ارتش هم دنبال این بود که نظام آموزشی‌اش را تغییر دهد.

برای دانشگاه، هدف دیگری را هم دنبال می‌کردید؟

هدف جذب و ارتقاء هیات علمی، گسترش فضاهای آزمایشگاهی، تجهیز کتابخانه و ارتقاء خدمات دانشجویی بود. با محوریت و تدبیر فرماندهی کل سپاه. مسوولین آن وقت دانشگاه تلاش زیادی برای شکل گیری محتوا، سازمان و تشکیلات دانشگاه امام حسین(ع) انجام دادند تا بتوانند پاسخگوی مأموریت‌های سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باشند.

275

 

 

با دیگر واحدهای نظامی برای تبادل تجربه، ارتباط گرفتید؟

با سفارش شهید صیاد شیرازی و لیست اسامی مورد تأیید ایشان با دانشگاه عالی جنگ ارتش هماهنگ کرده و با اساتید آن‌ها جلسه گذاشتیم، تا از تجارب آنان استفاده کنیم. سال 1369 بود. یک روز از دفتر ریاست دانشگاه، تماس گرفتند و گفتند: «آقا محسن گفته که بروید با امیر عطاالله صالحی معاونت آموزش در ستاد کل نیروهای مسلح صحبت کنید تا از تجارب او و دیگر نظامیان در دانشکده افسری سپاه استفاده کنیم.»

چند روز بعد، با ستاد کل هماهنگ کردم و به دفتر امیرصالحی رفتم. در رابطه با موضوعات مختلفی صحبت کردم و او اعلام آمادگی کردند. بعد از جلسه، گزارش را به رئیس دانشگاه آقای دکتر حسینی تاش دادم و گفتم: «ایشان اعلام آمادگی کرده‌اند. بقیه کارها در حوزه فرماندهی دانشگاه است.»

تقریباً بعد از گذشت دو سه ماه، یک روز گفتند که برادر استکی از طرف برادر محسن رضایی برای تشکیل دانشکده افسری مأموریت دارند. او ابتدا نزد رییس دانشگاه رفته بود و آقای دکتر حسینی‌تاش هم به من ارجاع داده بود. به سردار استکی محوطه دانشگاه را نشان دادم و گفتم: «یک همچین فضایی را شما در نظر بگیرید. این ساختمان‌ها خوابگاه می‌شود. کلاس‌ها یک جا متمرکز می‌شود. ساختمان‌های چهار طبقه‌ای که برای این کار ساخته شده بود، باز هم نیاز به بازسازی دارد. پنجاه میلیون تومان پول هزینه کنید می‌توانید این‌جا را بازسازی کنید.»

276

 

 

‌برای تشکیل دانشکده، افسری می‌خواندید؟

نه! برای این‌که مسوول دانشکده علوم و فنون نظامی بودم. به برادر استکی گفتم: «طبق اطلاعاتی که دارم و مطالعاتی که کردم،‌ دانشکده افسری هر کشوری معمولا باید در پایتخت باشد. پس نمی شود دانشکده افسری را به اصفهان ببرید. اگر دانشکده افسری در تهران باشد از سایر استان‌ها هم جذب خواهند شد. ولی اصفهان این جاذبه را برای همه جوانان کشور ندارد و بهتر است این دانشکده در دانشگاه امام حسین(ع) باشد.»

همین‌طور هم شد. براد‌ر استکی دانشکده افسری را با زحمات و تلاش‌های شبانه روزی در اصفهان تأسیس کرد. پس از سال‌ها تلاش بی‌بدیل تیم آقای استکی، سرانجام دانشکده افسری به مجموعه دانشگاه امام حسین‌(ع) تهران ملحق و از نو تشکیل شد. در همان نقطه‌ای که به او پیشنهاد داده بودم.

277

 

اولین باری که خدمت امام رسیدم را هیچ‌وقت فراموش نخواهم کرد. وقتی خبر رحلت امام را شنیدم، تمام لحظات دیدار با حضرت امام جلوی چشمانم زنده شد.

 

 

وقتی خبر انتخاب آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای را به رهبری انقلاب اسلامی شنیدم، نفس راحتی کشیدم. باور کردم که پرچم انقلاب اسلامی به جانشین و رهبر شایسته‌ای سپرده شده است که ایران و انقلاب اسلامی را از چالش‌های روبه‌رویش به سلامت گذر خواهد داد.

 

 

سال 1368 ـ‌ تمرین رژه در صبحگاه دانشگاه امام حسین(ع)، برای اولین حضور مقام معظم رهبری ستاد کل سپاه پاسداران، نفر اول به عنوان نماینده یگان

 

 

 

 

۹۹/۰۶/۲۱
محمد علی بارانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی